نقد فرحناز علیزاده / گلستانه شماره 116/دی 90

وجدان اخلاقی انسانگرا یا قدرتگرا ؟

نگاهی کوتاه به رمان « شروع یک زن» نوشته فریبا کلهر

« اثر ادبی نه چندان با آنچه که می گوید بلکه با آنچه که نمی گوید به ایدئولوژی مربوط می شود (تری ایگلتون، 1383:ص61)

 با نام فریبا کلهر در ادبیات کودک و نوجوان از دیر باز آشنا هستیم. او فعالیت ادبی اش را از دهه شصت در مجله رشد و در حیطه ادبیات کودک و نوجوان شروع کرد و با چاپ رمان « پایان یک مرد» از سوی نشر مرکز در وادی  ادبیات بزرگسال قدم گذاشت. رمان دوم او که از سوی نشر ققنوس به بازار کتاب راه یافته است،«شروع یک زن» نام دارد.

«شروع یک زن»با ژانر واقع گرای مدرن به بحران روابط عاطفی،جنبش زنان،مشکلات و معضلات مهاجرت،اتفاقات روز سیاسی و حس نوستالژیک به دوران گذشته و از دست رفته، می پردازد.رمان با دیدگاه اول شخص و با روایت توالی زمانی در کل روایت( نه در جزء پردازی رخ دادها)از شخصیت هایی می گوید که هر یک به دنبال گم گشته ای سرگردان هستند. چه بهرام که در ظاهر به دنبال  وجدان اخلاقی انسان گرا در بین زنان است و به گفته ی راوی« فقط دنبال سرگرمی است و دلش برای کسی غنج نمی زند»(ص43) و اگر بتواند ناخنکی به کسی هم بزند،بدش نمی آید.چه پروین که در پی ایمیل ها و پیامک ها در پی حسی نوستالژیک و یافتن لحظات ناب گذشته  به سوی بهرام دوست دوران دانشجویی اش سرگردان رفت و برگشت بین ایران و کانادا است.

« تمام انگیزه ام از آمدن به ایران او( بهرام) بود.»(ص7)

و یا آن سو تر پروین اولیایی که در پی یافتن هویت خود در جامعه ای با خشونت های روانی مردانه، بعد ازدواجی زود هنگام در جنبش هایی شرکت می کند که خود به درستی آن ایمان ندارد و در آخر از آپارتمان نقلی بهرام سر در می آورد و چه...

 آنچه که در رمان کلهر به عنوان ادبیات زنان باید مورد بحث قرار گیرد این مسئله است که کلهر از چه دیدگاهی به زنان و جنبش های آنان  توجه کرده است. آیا متن مدافع وضعیت موجود است و مرد سالاری را می پذیرد و یا نه او منتقد وضعیت حاضر است ؟ تا چه حد متن سلسله مراتب و ساختار های بین زن – مرد را واسازی می کند؟ به راستی جایگاه زن در متن کلهر از کدام دو سویه برخوردار است. آیا متنی است که نگاه مثبت به مرد دارد و متعتقد است زن با ازدواج با مرد با هوش و خوب به جایگاه اجتماعی ثابت می رسد و سعادتمند می شود.

 پروین شایسته، منتقد ادبی که تا قبل از ازدواج،نگران قوت و غذا، بدهی و قسط بانک اش است و با تعطیل شدن هر روزنامه ای هری دلش می ریزد(ص90)  بعد ازدواج خودش را در یک آپارتمان صد و بیست متری پنت هاوس توی یکی از برج های ساخت ترایدال می بیند با یک مغازه بزرگ صنایع دستی توی پلازای ایرانی و ماشین تویوتای کمری.(ص38)و مرد خوبش بانی آرامش و ثبات زندگی اجتماعی او در دیار غربت می شود.« بهمن یکی از چیزهای خوب دنیا ست»(ص98)

 و یا نه مردان متن کلهر شوهر هایی شل و ول چون همسر پروین اولیایی است که نمی توانند عاشق شوند و با بی توجهی و نشان ندادن عواطف و با به سخره گرفتن خواسته های عاطفی زن گاهگاهی دست بزنی هم دارند و یا چون بهرام فقط در پی فریب و بر طرف کردن احساس غرور خود هستند.«غرور از اینکه همکلاسی هایش وارد مرز های باشکوهش شده اند و شاهکار مدیریتی اش را می بینند.»(ص64) کسانی که کنترلشان از درون است.«من خودم را هدایت و تنظیم می کنم نه حکومت و قواعد اخلاقی پیش ساخته را »(ص127) به راستی کدام وجه در متن کلهر غالب است؟ آیا نویسنده هر دو سویه را به یکسان نشان می دهد و یا نه با انتخاب پایان خوش داستان و یا نام رمان می توان نتیجه گرفت ،نگاه غالب متن به سوی مرد سالاری و یا به قول نویسنده  به سوی سرمایه سالاری سوق یافته است. سرمایه سالاری که کار آیی مرد را بیشتر از زن می داند. خوب در چنین جوامعی حتم زن باید با خواسته های شوهرش هماهنگ باشد. زنی باشد که به دلخواه همسر موهاش را تغییر حالت بدهد و صاف کند. زنی که با مرزهای مرد همسو شود و تجاوز به تمامیت ارضی اش را بپذیرد تا نه تنها خودش را بلکه مردش را هم آزار ندهد.

« گفت:چرا زندگی را به من و خودت سخت می گیری!فقط ببین من چه انتظاری از تو دارم همان را انجام بده! همین!

گفتم: تو برای کسی مرز باقی نمی گذاری. مثل جنگجویی هستی که می خواهد تمام سرزمین دشمن را فتح کند و تازه از اسیرها انتظار دارد خوشحال هم باشند!»(ص36)

و جالب اینکه در چنین جامعه ای اگر زنی بخواهد به گفته زرتشت کمی انسانی رفتار کند و وارد مرز های و خواسته های دیگری نشود با حکم طلاق روبه رو است.«یعنی بهمن می خواست طلاقم بدهد؟ جدی جدی از این که نتوانسته بود مرا وارد مرز های خودش بکند مایوس شده بود؟»(ص100)

آنچه که باعث می شود بگوییم رمانی مردمحور می شود این است که رمان وقتی از هویت زن می گوید به هویتی اشاره می کند که جامعه مرد سالار برای زن در نظر می گیرد. زن خوب فرمانبردارد ، زنی است که فرهنگ مرد سالاردر او نهادینه می شود.زن باید فرمانبردار باشد. باید به گفته راوی دو تفاوت مهم بین خودش و همسرش را بشناسد و آنها را برطرف کند تا بتواند دوباره در کنار همسر و فرزندش در کانادا زندگی آرامی را شروع کند.

 « گفتم:فقط دو تا مشکل وجود دارد. اول اینکه تفاوت هایمان را نمی شناسیم. دوم اینکه زبان همدیگر را خوب بلد نیستیم.»(ص88)

حال این سوال پیش می آید پروین برای از بین بردن این دو تفاوت و پذیرش مرز های  بهمن در روند داستان، دست به چه کنش و واکنش هایی می زند تا به بهمن بفهماند که مرز های او را در بست قبول دارد تا بهمن یکباره با ساک کوچکی به دست و با لبخندی دلگرم کننده و اطمینان بخش به سویش بشتابد تا بانی آرامش او و کودکش شود؟!

« بهمن آمد با یک ساک دستی کوچک.آمد و من دلگرم شدم. به چی؟... بهمن بعد از شش سال به ایران آمده بود  که مراقب سارینا باشد... بهمن آمده بود تا در کنار من از قسمتی که مهر خروج را به پاسپورت می زنند عبور کند در حالی که لبخندی دلگرم کننده و اطمینان بخش بر لب دارد.»(ص161)

مگر غیر از این است که پروین فقط به تلفن های آقای موسس جواب نمی دهد و به جای آن در نشست های دوستانه پروین و زنان به ظاهر فمنیست شرکت می کند و به علت ترس در خانه دوستی قدیمی جا خوش می کند .آیا این کنش و واکنش ها می تواند علت خوبی برای برگشت بهرام به وطن بعد از شش سال باشد؟! آیا داستان به لحاظ کنش شخصیتها از روند منطقی و علت مندانه ای برخوردار است؟

به راستی چه دلیل منطقی می توان برای سفر بهمن به ایران به غیر از دل نگرانی بی مورد حاصل از ارتباط تلفنی با پروین و یا ترس بی دلیل او برای منع خروج از ایران  یافت؟ چه عملی از سوی پروین رخ داده که بهمن دوستانه و دلگرم کننده با او هم صحبت و همراه گشت و گذار های دو هفته ای تهران گردی اش می شود؟ تا بهمن مدام دلداری اش بدهد و بگوید که«بهمن می خواهد دو بار یا دو هزار بار تکرار کند که : با تو کاری ندارند. مگر تو چه کاره بوده ای؟»(ص164)

 اینجا است که جا دارد از گفته تودوروف اندیشمند بلغاری استفاده کرد و یادآور شدکه،باید میان سلسه حوادث روایت پیوند سببی و علت و معلولی وجود داشته باشد،تا بانی باور پذیری کنش های شخصیتی شویم.به اعتقادنگارنده اگر علت مندی ترس راوی نسبت به شرکت در تظاهرات فمنیستی عمق پیدا می کرد و حس ترس به خوانده بیشتر القاء و منطقی تر می شد، آنوقت علت سفر بهمن نیز توجیه پذیرتربه نظر می رسید. در حالی که کلهر در این قسمت از متن(که به انتهای متن نیز نزدیکتر است) کمی کوتاهی نموده و این گفته هوراس را فر اموش کرده که « باید به رفتار اشخاص در سنین مختلف توجه داشته باشید و به شخصیت ها که دارای اخلاق مختلف هستند، خلق و خویی مناسب اختصاص دهید.»(درآمدی بر نظریه ادبی،1385،ص37)

از سوی دیگر می توان این خُرده را گرفت که برای ملموس تر شدن شخصیت ها متاسفانه نویسنده از دیالوگ های راحت و روان سود نبرده است.او از شخصیتهایی استفاده می کند که در قدیم دانشجو وخبرنگار بوده اند ولی آیا در حال حاضر همچنان در گیر این مشاغل هستند؟ آیا مدیر آموزشگاهی که دلش برای کسی غنج نمی زند و تنها به فکر راضی کردن زنی برای دعوت ناهار است در روابط خصوصی اش از این نوع دیالوگ سود می برد؟!

«گفت: جای بحث دارد که نفع و ضرر را در ترازویی به وسعت ابدیت بگذاری کفه کدام سنگین تر است...این جور کارها روحیه انقلابی، جسارت انقلابی و آن چیزی که اسمش جسارت شالوده شکنی است می خواهد که تو نداری؟»(ص120)

 حال بگیریم که چنین افرادی با چنین پیشینه ی زیستی همچنان فاخر صحبت می کنند و به قول خودشان گهگاه با حرف های گنده گنده سر به سر دیگری می گذارند. «گفتم: به این می گویند بازگشت ادواری به خواسته ها و از سر گیری نیاز هایی که مدتی ارضاء نشده اند!

با این حرف های گنده گنده سر به سرش می گذاشتم و تفریح خودم را می کردم.»(ص35)

پس چرا گاه محاوره ای حرف می زنند و گاه نوشتاری؟ تکلیف خواننده با این شخصیتها به راستی چیست؟ واقعا خواننده کدام را بپذیرد کلمه محاوره ای( کنه- آخه) و یا نوشتاری( را - می اندازند- ندارد)

« گفته بودم: آخه آن ور آب این روسریها را می اندازند دور گردن.»(ص21)

« شاید دوست ندارد دوستی را با سیاست قاتی کنه!»(ص42)

ای کاش فریبا کلهر این نویسنده توانا در عرصه ادبیات کودک و نوجوان به این گفته هوراس که در باب تقلید از واقعیت ها است، توجه می کرد که«نویسنده با تجربه به عنوان یک هنرمند مقلد باید از زندگی و خصوصیات بشر به عنوان الگو استفاده کند؛ و از آن ها زبانی استخراج کند که در زندگی روزمره صدق کند.»( همان، ص38)

 
از سوی دیگر « شروع یک زن» به مشکلات  مهاجرت توجه دارد. مهاجرت از آن دست موضوع هایی است که به شکل غیر مستقیم به مناسبات سیاسی مربوط می شود. به خصوص اینکه متن کلهر به مهاجرت هایی اشاره می کند که به علت حضور انقلاب و نارضایتی از وضعیت اولیه انقلاب شکل می گیرند.کلهر نه تنها می خواهد به دشواری زندگی در مهاجرت بپردازد بلکه به تقابل فرهنگ و روان شناسی انطباق فرد با وضعیت جدید اشاره کند تا سرگشتگی فردی  و هویت چندگانه افراد را در کشور میزبان نشان دهد و بدینگونه به شکل ضمنی و تلویحی مناسبات سیاسی را بازتاب دهد.کلهر از دندانپزشکی  می گوید که مطب میدان کلانتری اش را رها می کند و حالا باید کلی دوره بگذارند تا برسد به نصف آن چیزی که تو ایران داشته. او از کارمند قدیمی بیمه ای می گوید که بعد از هشت ماه هنوز کار پیدا نکرده است.« حالا کو تا بتوانم زبانم را کامل و کار مناسب پیدا کنم. ازخرج و مخارج هم که نگو»(ص37)

یا خانم میان سالی که حوصله ی نوه هایش را در ایران نداشته و حالا مجبور است تخم و ترکه ی غریبه ها را با کمر داغان جمع و جور کند. او همه ی این نمونه ها را پیش روی خواننده می گذارد تا بگوید کانادا چه جور جایی است»« کانادا مملکتی است که با کسی شوخی ندارد. شغل نداشته باشی پول نداری و پول نداشته باشی هیچ چیز نداری.»(ص95)

اینجا است که در کشور میزبان،مهمانان ایرانی روی به سوی مشاغلی می آورند که شاید در حد هویت و جایگاه اجتماعی شان نباشد.

« هر کی را می بینی توی آرایشگاه کار می کند.کار دیگری هم مگر هست؟ ...پول اینجا برکت ندارد. ...علی هم که کار درست و حسابی ندارد. مجبور است با ایرانی هاکار کند. زبان بلدنیست.ایرانی ها هم که پول نمی دهند.....»(ص75)

 درمتن هایی که سیاست را به شکل غیر مستقیم باز می تابانند یکی از موارد تکرار شونده شخصیت های دانشجو هستند. شخصیت هایی که یا در حال انجام عمل سیاسی هستند( پروین اولیایی و دوستانش) و یا اینکه به دلایل فردی آن را ترک کرده و فقط با مرور خاطره آن دوران زندگی شان را می گذرانند( بهرام- پروین شایسته) در این میان تکلیف شخصیت های مونث معلوم است، اغلب با ازدواج به سوی زندگی متعارف و پذیرش هنجار های اجتماعی قدم بر می دارند و دوباره روی نیمکتی می نشینند که بتوانند صلیبش را ببینند و یا در خانه های نقلی مردانی سکونت کنند تا بلکه کار و سر پناهی داشته باشند.« می دانستم هنوز هم در آپارتمان بهرام زندگی می کند اما نمی دانستم تاکی می خواهد آن جا بماند... حدس زدم که بهرام در مجتمع فرهنگی اش در شاهکار مدیریتی اش کاری به او داده است.»(ص162)

پس می بینیم که هیچ متنی از نفوذ ایدئولوژی بر کنار نیست و ما به عنوان انسان های اجتماعی ، خودآگاه و یا ناخودآگاه همواره در حال عمل و اندیشه ای مستقیم و یا غیر مستقیم  هستیم که در نهایت سیاسی تلقی می شود.پس پر بیراه نیست که نظریه پرداز فرانسوی چون رولان بارت بگوید.«زبان ادبی به هر رو با تاریخ سیاست عجین شده است.» و در توضیح این نکته اضافه می کندکه مراد از تعهد سیاسی الزاما طرح مسائل سیاسی یا ارائه دیدگاه صریح سیاسی نیست بلکه صرفا در گیری اثر ادبی با فرهنگ مسلط ،خود به خود به معنای سیاسی بودن آن اثر است( مشیت علایی. کتاب ماه ادبیات و فلسفه شماره 34. ص50)

 
و در انتها به این نکته کوچک اشاره کنیم که در داستان های مدرن چون جهان قابل شناخت نیست و شخصیت ها دغدغه ی هویت، کیستی و چیستی شان را دارند،از همین رو زمان ذهنی است و راوی برای بیان روایتش از الگوی آغاز،میانه،پایان تبعیت نمی کند. در حالی که در متن فریبا کلهر آن چه دیده می شود توالی زمان در روایت کل گرایانه ی آن و عدم توالی زمانی و پرش های بی دلیل ذهنی در خرده روایت ها است . به راستی چه دلیلی برای عدم انسجام زمانی و توالی در بیان اتفاقات رفتن به خانه فیروزه  و یا  روایت حال و روز فروزان می توان یافت که نویسنده آن رادر صفحه هفتاد و سه آغاز می کند و بعد در صفحه نود و سه ادامه اش می دهد. این بازی های زمانی در فصل پانزده هم دیده می شود.وقتی که در ابتدای فصل فیروزه او را به بغل می گیرد ومی پرسد « تو کجا  این جا کجا؟» در حالی که در انتهای همان فصل محمود تازه می گوید که او را به خانه فیروزه می رساند؟!(ص146)

 
منابع:

1:هارلند، ریچارد؛ درآمدی تاریخی بر نظریه ی ادبی از افلاطون تا بارت؛ گروه ترجمه: علی معصومی و شاپور جورکش؛چ2،نشر چشمه پاییز 1385

2- کلهر، فریبا؛ شروع یک زن؛ چ 1 تهران: انتشارات ققنوس 1390

/ 0 نظر / 10 بازدید