ناگفته ها (5)

یه کراوات براتون بخرم؟

 سال 1368 کتاب سوت فرمانروا برنده ی جایزه ی کتاب سال وزارت ارشاد شد. در کنارسکه هایی که ارشاد به عنوان جایزه در نظر گرفته بود یک سفر خارجی هم بود. آن سال من به نمایشگاه کتاب بولونیا رفتم و همسفرهایی داشتم که بیشترشان هنوز هم برایم عزیز هستند. آقای حجوانی بود و هاشمی نژاد و آقای قدیانی.چیستا یثربی و مهنوش مشیری (تصویرگر) و رحیمی نژاد (ناشر) و نیکان پور( تصویرگر) و سیروس طاهباز.

یادم هست که خیلی از گشت و گذارها یمان با هم بود و هنوز کسی یاد نگرفته بود در سفرهای گروهی یکهو ناپدید و گم و گور بشود. این با هم بودن خوبی های زیادی داشت. اما بدی هایی هم داشت که پیش پا افتاده ترینش این بود که نمی توانستی راحت خرید کنی و توی هر جور مغازه ای سرک بکشی.

و باز یادم هست روزی که رفته بودیم خرید دسته جمعی ، با دوز و کلک و نقش بازی کردن خودم را از گروه عقب انداختم. بعد یواشکی رفتم توی مغازه ای تا برای یکی دو نفر کراوات بخرم. کراوات ! آن سال ها کی جرئت داشت کراوات بزند و یا بخرد؟ در حین ارتکاب جرم سروکله ی آقای حجوانی پیدا شد. من کراوات به دست ایستاده بودم و نمی دانستم چه کار کنم. تنها چیزی که سر زبانم آمد این بود که بگویم:" براتون یه کراوات بخرم؟"

آقای حجوانی تشکر کرد و گفت استفاده ای ندارد. من هم مثل مجرمی که دستگیر شده باشد دمغ شدم. چند وقت پیش آقای حجوانی را در انجمن نویسندگان دیدم. گفت:" هنوز که هنوزه دارم خودمو سرزنش می کنم که چرا هدیه ات را قبول نکردم. می تونستم کراوات رو بگیرم و استفاده نکنم."

گفتم:" ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه اس."

به خدا یادم نیست چه جوابی داد!

/ 2 نظر / 13 بازدید
مريم

سلام خانم كلهر عزيز چند روز پيش سفرنامه شما رو به ژاپن كه در مجله پژواك چاپ شده بود مي خوندم. تازه با شما آشنا شدم هرچند كتاباتون رو زياد مطالعه كردم. موفق باشين و همچنان سربلند[لبخند]

علی رشوند

سلام استاد کلهر یادداشتم برکتاب شما درسایت ادبی مدومه منتشرگردید http://www.madomeh.com/blog/1390/09/02/768/