قصه های صدرا(۲)

شاپرک خانم به صدرا گفت:خوش به حالت .مادرت چقدر از تو عکس می اندازد.آه ... هيچ کس تا حالا از من عکس نينداخته.

صدرا گفت:غصه نخور. بيا روی شانه من بنشين تا وقتی مادرم از من عکس می اندازد تو هم در عکس بيفتی.

عجب عکس قشنگی شد!!!!!!

/ 5 نظر / 5 بازدید
عباس

با سلام .مرسی وبلاگ پر باری دارین. من دانشجوی دانشگاه تهران هستم. من برای تحقيق درسی خودم زندگی نامه شما رو لازم دارم .چطوری ميتونم دستيابی داشته باشم.

صبا اوراک

من ميخواستم برای اوراک يه وب سايت بزنم . . .بهتون هم زنگ زدم (‌از اهواز بودم اما اسمم يه چيز ديگه بود ) . چون شما ژايه نبوديد تو وبلاگ اوراک در مورد هری ژاتر نوشتم . . .اما دوباره دلم برای اوراک تنگ شده . .. يکی بياد به من بگه الان که اوراک از مدار خارج شده چطوری ميتونم از ژلکان هوايی استفاده کنم ؟

مسرور

شما را به مبارزه می طلبم............ به زودی ..........

Travertine

حالا بیا اینجا بیا اینجا ...