شروع یک زن (قطره ای از یک کتاب شماره 49 )

شروع یک زن رمان دوم خانم کلهر است که بعد از رمان پایان یک مرد منتشر شده است.

راستش این روزها اعصابم زیاد میزون نیست و نمی خوام زیاد در این مورد بنویسم هرچند خودم طرفدار حق و حقوق از دست رفته خانم ها هستم ولی  حوصله بحث های فمنیستی را اینجا ندارم.

در داستان پروین و بهرام هرچند سرانجام به هم نمی رسند ولی به نظر نباید هم برسند چون قرار نیست  نهایت هر دوستی به رسیدن ختم بشود . در واقع پروین با شوهرش مشکل اساسی که قابل حل شدن نباشد نداشت شاید دیدن مشکلات دیگران آینه ای شد تا زندگی خود را بهتر ببیند.

اما عشق واقعی شرطی نیست و برای آن داشتن و نداشتن مشکل مهم نیست. عشق راه خود را می رود.راهی که سرانجام آنرا نتیجه تقابل عشق با همه موانع و سختی ها مشخص می کند.

نویسنده بخوبی از ابزارهای دنیای مدرن استفاده کرده اینکه این روزها ای میل و پیامک جزئی جدای ناپذیر از زندگی بشرشده و لذت این ارتباطات بخوبی قابل لمس و درک هست.

این رمان شما را تا انتها با خود می برد.

شروع یک زن را دوست دارم چون واقع بینانه ست اما من رمان پایان یک مرد را بیشتر دوست دارم .

*********************************

نام : شروع یک زن

نویسنده: فریبا کلهر

انتشارات: ققنوس چاپ اول ۱۳۹۰  ۱۶۷ صفحه

scan by mbz شروع یک زن

آدم نوستالژیکی بود و از هر اتفاقی دو ساعت می گذشت برایش نوستالژیک می شد. " ص9 "

بین بصیرت نفس و شوخ طبعی ارتباط نزدیکی وجود دارد! " ص12 "

چیزی که نداشت وجدان اخلاقی انسانگرا بود. " ص12 "

خودش از درون هدایت نمی شد. " ص12 "

از این که خواسته ام را کسی شنیده است احساس ایمنی کردم و از شادی و شعف گریه ام گرفت ." ص19 " *1

نمی دانم چرا به یاد چهل سالگی ام افتادم. کم تر از دو سال دیگر من چهل ساله می شدم. سنی که ناصرخسرو دچار تغییر و تحول روحی شده بود. سن عرفا و صوفیان. سنی که دیگر زمان طبیعی تحول است. " ص20 "

من یک بوس سرگردان هستم و تازه از سفر آمده ام . خسته ام. می شود روی لبتان کمی استراحت کنم؟ " ص20 "

لپ های شادابش دخترهای روستایی کوزه به دوش تابلوهای داداشی را یاد آدم می انداخت. " ص24 "

موهای لخت هم عالمی داردها ! " ص36 " *2

مرزی برای تو وجود ندارد.همه جا مال توست! " ص36 "

اما پاتوق اصلی ام کتابخانه مرکزی تورنتو بود. هفت طبقه کتابخانه با هزاران کتاب٬ سی دی آموزشی و غیرآموزشی و فیلم های ویدئویی. با ده ها مجله و روزنامه و بروشور. کامپیوتر و اینترنت مجانی. کلاس های مجانی ای اس ال٬ تافل و آیلس. با سالن های متعددی که همیشه نویسنده ای برای سخنرانی دعوت داشت. ایرانی ها هم همین سالن ها را اجاره می کردند. جای من طبقه دوم بود٬ جایی که قفسه کتاب های فارسی قرار داشت. فقیرتر از این قفسه٬ قفسه ای نبود. حتی کتاب های افغانی بیش تر از کتاب های ایرانی بود. " ص38 "

یک شب می خواهم یک شمع بردارم و دور شهر بگردم شاید بتوانم یک زن خوشبخت پیدا کنم! " ص47 " *3

زندگی همه ما برباد رفته است! " ص78 "

خوشبختی بزرگترین توفیق آدمی است اما لزوما نباید خوشبخت بود.خوشبختی یک محصول فرعی است. ممکن است در مسیر رسیدن به هدف ها آن را به دست بیاوری ممکن هم هست نه. "ص79 "

چهل سالگی و این همه رویا! " ص80 "

رسیدین پایین دست همدیگر را بگیرید تا من از این بالا ببینم........پدرتان هیچ وقت دست من را نگرفته است. نمی دانم چه جوری است! " ص80 "

خشونت روانی یعنی همیندیگر. بی توجهی. نشان ندادن عواطف. " ص80 "

اسکارلت ...ملانی .."ص81" *4

هرچند که بدش نمی آید اگر شد یک نوکی هم بزند. " ص81 "

همزبان داشتن که لزوما نباید همسر آدم باشد.اما اگر باشد خانه بهشت می شود. " ص81 "

اسیر تربیت دوران کودکی. خودمدار. پرخاشگر. دمدمی. پرتوقع و در همه حالت ناراضی و کلافه. " ص82 " *5

وقتی اوضاع این طوری می شود ن همیشه دچار توهم می شوم که انگار سربراه شده و همه چیز روبراه است. اما دوباره همه چیز از اول شروع می شود." ص83 " *6

مگر نه این که هر مرد می توانست یک شمالی باشد که تمام هستی یک زن را تسخیر می کند " ص85 "

در یک شکاف زندگی می کرد٬ در شکاف کوچکی بین قلب و عقل. در شکافی به کوچکی ترک روی دیوار. " ص88 "

در کشوری که تنها  زندگی کردن دخترها زیاد به دور از مشکلات نیست تنها زندگی می کرد و برای این روزنامه و آن روزنامه نقد ادبی و معرفی کتاب می نوشت و همین که روزنامه ای را تعطیل می کردند دلش هری می ریخت و نگران قوت و غذا و بدهی و قسط بانک می شد و خداخدا می کرد روزنامه ای جایگزین شود و خدا را شکر همیشه یکی دو تا روزنامه بلافاصله راه می افتاد و تا بسته شدنشان خدا بزرگ بود. " ص90 "

صدای بهمن موزیک متن آرزوهای من شده بود. " ص92 "

در چهلمین شبی که فروزان دعای فرج را خوانده و خوابیده بود خوابی دیده بود که بی شک تعبیرش این بود که صاحب الامر صدایش را شنیده است و در کارش گشایشی خواهد شد. " ص94 "

چرت بعد از ظهر چیزی است که توی بهشت هم نیست . آخ چقدر این قیلوله ها را دوست دارم . " ص97 "

کلایدرمن را گذاشته بود و تازه اول های سی دی بودو ترانه ای برای آندلین را رد کرده بود. از آهنگ تپش قلب هم گذشته بود و به آهنگ یک مرد و یک زن رسیده بود.گفتم: انگار فقط همین یک سی دی را داری؟!

نگاهم کرد و پرسید: گروه انیگما را دوست داری؟ " ص103 " *7

بشکنید...بشکنید الگوهای کهن را!

کدام الگوهای کهن باید شکسته شوند.

..."منظور نیچه از الگوهای کهن ٬ نیک و بد بود و اخلاقیات..." " ص113 "

ای انسان های والاتر خندیدن بیاموزید. " ص118 "

هیچ می دانستی من فرشته شکر را سرکار گذاشته ام؟!

تو برای دوستی ات با من خدا را شکر می کنی؟ " ص126 " *8

"ازدواج عشق" " ص130 "

**********************************************************

پ ن: من هم خیلی نوستالژیک هستم و این زیاد خوب نیست چون آینده را برایم کمرنگ می کند.

پ ن: هیچگاه لذت تنها پیامکی که برایم فرستادی را فراموش نمی کنم

پ ن:*1 واقعا من هم همین احساس را دارم چون واقعا فکر می کنم همیشه صدایم را میشنود. و تا حالا همه خواسته هایم را برآورده کرده است.هر چه که خواسته ام.

پ ن:من هم این بوس سرگردان را برایت می فرستم شاید...

پ ن: *2 آره موهای لخت هم عالمی دارد ولی من موهایی با فر درشت را بیشتر دوست دارم.

پ ن: *3 خوب اگر زن خوشبختی نباشد در کنارش هم مرد خوشبختی نیست و این دوطرفه هست.هرچند نباید اینطور باشد ولی ظاهرا خیلی زیاد شده است.در اطرافم زیاد می بینم . دختر عمه ام دو سال پیش بعد از 3 سال از همسر پزشکش با یک بچه 6 ماهه جدا شد.برادر همسرم 4 ماه پیش بعد از دو سال از همسرش جدا شد.حالا شانس بچه نداشتند.

خواهرم به واسطه شغلش که وکالت هست و دائم در دادگاه با پرونده های مشابه  روبروست همین حرف را می زند و می گوید دریغ از یک آدم خوشبخت .برای همین میل و رغبتی به ازدواج نشان نمی دهد.

خودم هم اگر مسائل بعدی و مشکلات اطرافیان و بچه نبود یک روز ادامه این زندگی را تحمل نمی کردم.

خوشبختی میوه کمیابی شده است.ولی خوب باز من مثبت نگاه می کنم و می گویم این فکر کلیت ندارد.دارد؟!

پ ن: من هم یک بار دست تو را گرفته ام البته تو خواب و تا حالا برایت این خوابم را تعریف نکرده ام.خوابی که حدود دو ماه پیش دیدم.

پ ن: *4 بربادرفته فیلمی کلاسیک و زیباست .یاد ملانی افتادم واقعا ای کاش همه زن ها مثل ملانی قلبی از طلا داشتن و دریا دل بودند .ملانی آخر مهرو محبت بود.

پ ن: *5 واقعا همنطوره

پ ن:*6 واقعا همینطوره

پ ن: *7 آهنگ های ریچارد کلایدرمن واقعا زیبا یند.انیگما هم فوق العادست . یاد اولین روزی افتادم که انیگما را گوش دادم.

سال 74 بود و از مسافرت خسته رسیده بویدم که آهنگ اول انیگما (the vice of enigma )از آلبوم اولش را گذاشتم و باصدای بلند گوش می کردم که خوابم برد. جالب ترین خوابی که تو عمرم دیدم همون موقع بود.خواب دیدم چشمم توانایی پیدا کرده که می تونم درون اشیا را ببینم . وقتی تپه ها رو نگاه می کردم سرچشمه و مسیر اب را که به چشمه ختم می شد می دیدم و جانوران زیر کوه دیده می شدند .خواب فوق العاده ای بود که بقیه آنرا نمی گم.آلنم بعد این همه سال بازم ایگما گوش می کنم و کارهای تو این سبک مثل ERA  رو هم دوست دارم.

پ ن: *8 منم فرشته شکر را سرکار گذاشته ام و همیشه شاکر و سپساسگزار خدا هستم.مخصوصا برای تو...

پ ن: خوشا به حال غربی ها هر وقت احساس کردند که واقعا همدیگر را می خواهند با هم ازدواج می کنند. حالا اگر هم ازدواج کردند و دیدند با هم تفاهم ندارند و عشق و علاقه ای بین شان نیست راحت از هم جدا می شوند و همه به حق و حقوق خود می رسند و نه سیخ می سوزد نه کباب.اما حالا اینجا هزارتا مانع سر راهشان هست بعد هم اگر بخواهند جدا شوند یا زن به حق و حقوق خود نمی رسد یا مرد تا آخر عمرش نابود می شود. تازه اگر شانس بیاورد تا آخر عمر آنرا در زندان حبس نکنند برای اینکه مهریه آنرا باید تا قرون آخر پرداخت کند حالا چه زن شاغل بوده باشد یا نه فرقی در تساوی این برجای مانده ها نیست . در واقع یک سونامی به زندگی مرد وارد می شود ..

. البته شاغل بودن زن کمک بسیاریست برای زن که راحتتر از دست مردی که نمی خواهد خلاص شود. من منظورم در کل این هست که باید قوانین عادلانه باشد .افراط و تفریط خوب نیست. همان سیخ و کباب خودمان.

حیف به این زندگی و عمر که باید صرف مبارزه بین زن و مرد شده و تلف شود.حیف که عشق نیست تا در کنار هم از عمر لذت برد. حیف و صد حیف

پ ن: خانم کلهر ما منتظر سومی هستیم.

پ ن: در آخر امیدوارم که خانم ها در شروع دوباره همیشه موفق باشند.

از وبلاگ «NADIASUN»

/ 2 نظر / 15 بازدید
نعمت‌اللهی

سلام خانم کلهر رمان شروع یک زن را خواندم و ارتباط گرفتم. به نظرم کار ارزشمندی از آب درآمده است و من از خواندن آن راضی هستم. دست‌تان درد نکند

داداشي

خانم كلهر سلام. "شروع يك زن" را هم خواندم. دست مريزاد. فكر مي كنم اولين كسي هستم كه اين رمان را خريده است! (ماجرايش را بعدا برايتان مي گويم.) همين قدر بگويم كه اين رمان را بيشتر از رمان قبلي يعني "پايان يك مرد" پسنديدم؛ چون تعليق‌‌ها و فرازهاي داستاني بيش‌تر و محكم‌تري نسبت به آن دارد به طوري كه بر خلاف كتاب قبلي كه به نظرم داستان بلند بود، مي توان اين كتاب را رمان كوتاه تلقي كرد. روابط علي معلولي هم در اين كتاب قوي تر از آن يكي است. من احساس مي كنم "پايان يك مرد" را خيلي زودتر از كتاب دومتان نوشته ايد، چون ميزان پختگي دومي نسبت به اولي بسيار ملموس است. انشالله فرصتي دست بدهد كه يادداشت كاملي براي اين دو كتاب بنويسم.