نگاهی به رمان «شوهر عزیز من»

مرضیه سبزعلیان (روزنامه جام‌جم): شوهر عزیز من» سومین رمان سه گانه فریبا کلهر است. نویسنده ای که او را تا همین یک سال پیش به عنوان نویسنده کودک و نوجوان می شناختیم. نشر آموت این رمان را سال گذشته منتشر کرد و توانست آن در نمایشگاه کتاب امسال به چاپ دوم برساند.
شوهر عزیز من در همان فصل اول با نثری روان و زبانی گیرا و البته با ضرباهنگ تندی که در سطرهای پایانی فصل دارد، مخاطب را جذب کرده و مجبورش می کند تقریبا یک نفس تا صفحه 320 پیش برود. نحوه دادن اطلاعات، خوب و ضرباهنگ ها، تند و به موقع است. شوهر عزیز من با روایتی خطی، ساده و به دور از بازی های فرمی، وقایع دهه 60 را از منظر سیما، زنی که در آن برهه جذب فعالیت های حزبی و گروهی شده است، روایت می کند. سیما انتظاری بعد از دیدن خواب مهندس سین و پیدا شدن سر و کله نسرین ماجدی در پس مرور خاطراتش، زندگی آدم هایی را روایت می کند که مهم ترین دوران زندگی و جوانی شان به وقایع پیرامون انقلاب، اشغال سفارت آمریکا، انقلاب فرهنگی، جنگ، بمباران و حمله موشکی به شهرها خصوصا تهران، سهمیه بندی و... گره خورده است. تا جایی که از تغییر ایدئولوژی ها و نگرش افراد در طول سال های پس از دهه 60 حرف می زند. مهم ترین ویژگی کتاب را شاید بتوان زبان گیرا و آمیخته به طنز نویسنده دانست. هر چند ذهن نویسنده گویا آنقدر با نوشتن در حوزه کودک عجین شده که گاهی زبانش به زبانی برای مخاطب رده سنی کودک و نوجوان نزدیک می شود. اما مهم ترین ضعف شوهر عزیز من را می توان در ساختار داستانی و ناتوانی نویسنده در نشانه گذاری برای خواننده جستجو کرد. عقیم ماندن نشانه ها و کلیدها منجر به عدم گره گشایی در متن می شود. نکته دیگر، وجود و حضور تعداد زیاد شخصیت ها در رمان است، هرچند در فصل های مختلف تکمیل می شود اما این تکامل هرگز به شخصیت پردازی که در خدمت متن و گره گشایی باشد، ختم نمی شود . در واقع حضور شخصیت هایی ناکارآمد و چیدمان اتفاقات باربط و بی ربط به خط اصلی رمان، موجب کمرنگ شدن و حتی گم شدن طرح اصلی رمان شده است.
از سوی دیگر تعدد شخصیت ها تنها مربوط به آدم های حقیقی و آنهایی که روزی به زندگی سیما آمده و رفته اند، محدود نمی شود. تقریبا در تمام طول کتاب ردی از اسامی هنرمندان و بویژه خوانندگان آمریکایی می بینیم که هر چند در یکی دو مورد به منظور تغییر ایدئولوژی و نگرش سیما روایت شده و اتفاقا خوب هم در متن نشسته اند مانند (ویکتور خارا یا مدونایی که روسری سر کرده) اما آنقدر این اسامی در متن تکرار می شوند که در نهایت در حد عرض اندامی برای آموخته ها و شنیده های نویسنده تنزل می یابند.

روزنامه جام جم، شماره 3446 به تاریخ 10/4/91، صفحه 8 (ادبیات)
/ 1 نظر / 7 بازدید
احمدرضا ...

خانم سبزعلیان،واقعن اين نظر حقيقي و صادقانه‌ي شماست؟ واقعن كتاب خانم كلهر رو مي‌شه يه‌نفس تا صفحه‌ي 320 خوند؟! عجب،عجب،... اون‌وقت اين زبان گيرا و آميخته به طنز كتاب كجاش بود كه ما نديديم؟! فقط با اين بخش از نقدتون موافقم كه: مهم‌ترین ضعف شوهر عزیز من را می‌توان در ساختار داستانی و ناتوانی نویسنده در نشانه‌گذاری برای خواننده جستجو کرد. عقیم‌ماندن نشانه‌ها و کلیدها منجر به عدم گره‌گشایی در متن می‌شود.