قسمتی از داستان بلند تب شصت و چهار در جه ی جادوگر خوشگله

تب چهل درجه ،عاشق شربت تب بر شده بود . دختر کوچولویی که تب

کرده بود هر چی شربت تب بر می خورد تبش پایین نمی آمد . مادرش

گفت :" شربت فایده ای نداره . "

بعد دیگر به دختر کوچولو شربت نداد . تب چهل درجه هر چی منتظر

شربت تب برشد بی فایده بود .تب ،از دوری شربت تب بر، بی تاب شد ،

 شُر شُر عرق ریخت ، دلش به تاپ تاپ افتاد ،دندان هایش پوسید ، مژه

 هایش سه تا سه تا به هم چسبید ، موهایش ریخت ، چشم هایش

قیلی ویلی رفت، ناخن هایش ریش ریش شد ، رنگ لبش پرید ،

پوستش گِز گِزکرد، دستش به لرزش افتاد و دل و روده اش به هم پیچید

و گره خورد.

خلاصه اش این است که تب چهل درجه چشم به راه شربت بود و دم به

دم  به ساعت نگاه می کرد . اما شربت تب بر نیامد که نیامد . تب چهل

 درجه از عشق و دوری شربت لاغر شد . ضعیف شد . بِله باریک شد .

نی قلیون شد .مثل چوق الف شد .خلال دندان شد . ترکه ای شد .

می خواهم بگویم تب چهل درجه  شد تب سی و نه درجه.

 تب سی ونه درجه ی عاشق  باز هم منتظر ماند و دلش برای دیدن و

چشیدن شربت ضعف رفت.   اما بازهم شربت نیامد . تب سی ونه

درجه غصه خورد . به شربت تب بر فکر کرد که صورتی و خوش طعم بود

و هر موقع  می آمد کلی  زور می زد  بلکه بتواند حریف تب بشود و او را

از بین ببرد . تب غیر از رنگ صورتی شربت عاشق همین تلاش ظریف و

بی فایده ی او شده بود .

 تب سی و نه درجه از غصه باز هم لاغرتر شد . خلال دندان تر شد. نی

قلیون تر شد .چوق الف تر شد . ترکه ای تر شد .خلاصه اش این است

که  شد تب سی و هشت درجه .

اما بازهم شربت تب بر نیامد که نیامد . برای همین تب سی و هشت

درجه بقدری لاغر شد که دیگردیده نمی شد. نامرئی شده بود .درست

ترش این است که مثل بخار در هوا پخش شده بود و دیده نمی شد .

مثل سکوت شنیده نمی شد و مثل بو لمس نشدنی شده بود . خیلی

که زور زد شد سی و هفت درجه . واین، یعنی دیگر تبی وجود نداشت .

 تب دیگر وجود نداشت . اما عشق که وجود داشت . عشقی گرم و

سوزان . عشقی نرم و  لطیف . عشقی معطر و خوشبو . می خواهم

بگویم اینطوری ها هم نبود که تب از بین برود و پشت سرش چیزی باقی

نگذارد و هیچی به هیچی بشود  . اوبعد از خودش عشق را باقی

گذاشت.عشق باقی ماند و از بدن دختر بیرون پرید ومثل یک بهمن بزرگ

راه افتاد، مثل بمب  منفجر شد ، مثل  موج بزرگ بالا رفت و پایین رفت و

مثل نورهای آتشبازی از آسمان پایین ریخت .

 آخرش این که  تکه پاره ها و شتک ها ی عشق همه جا پخش شد و 

 اولین کسی  که اولین تکه ی عشق را پیدا کرد جادوگر خوشگله بود

که داشت توی حیاط خانه اش پاتیلش را عَلم می کرد تا معجون زیبایی 

مخصوصش را که کم کم داشت تمام می شد بسازد .

تکه ی عشق درست کنار پاتیل افتاد و زورش هم آنقدر زیاد بود که پاتیل

سنگی  را برگرداند روی زمین . خدایی بود که جادوگر خوشگله هنوز

کارش را شروع نکرده بود و پاتیل خالی بود. وگرنه معلوم نبود چه

بلاهایی به سر عشق های شتک شده یا شتک های عشقی نمی

 آمد .

 

 

 

 

 

 

 

/ 20 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد علی سپهر افغان

خانم کلهر درود وبلاگ شعر های کودک (کودکانه هاهاها) ایجاد شد . تشریف بیاورید و ایرادات شعر ها را مرقوم بفرمایید . ضمنا در این وبلاگ لینک شدید. با تشکر سپهر افغان

محدثه حسینی

وبلاگ "ولابلا" یا داستان خیمه های سیاه به روز شد منتظر نظرات شما دوست خوبم هستم محدثه/9 ساله/تهران جیک جیک! من داستان می نویسم....

بابک شمس ناتری

سلام در این روزهای باقیماده از ماه ضیافت الهی من را از دعای خیرتان محروم نکنید. نظراتتان را در خصوص وبلاگم و چگونگی بهتر شدن آن نیز بدهید تا بتوانم از نظرات شما بهره مند شوم. التماس دعا

محدثه حسینی

سلام/ ولابلا با داستان "سالاد کاهو" به روزم شد منتظر نظرات خوب شما هستم روزهاتون آلبالویی! . . . محدثه/9 ساله/تهران

حقدوست

[لبخند][قلب][گل][لبخند][قلب][گل] با سلام و عرض ادب خدمت شما دوست ارجمند. با مطالب جديد در خدمت شما عزيز هستم: [گل][گل][گل][گل][گل] [قلب]>> تسليت توهين به قرآن مجيد [گل] http://bia2mofid.persianblog.ir/post/371/ [گل][گل][گل][گل][گل] [قلب]>>> نظرات برخي انديشمندان غربي در مورد «قرآن کريم» [گل] http://bia2mofid.persianblog.ir/page/24 [قلب]>>> احاديثي بسيار ارزشمند در عظمت «قرآن کريم» [گل] http://bia2mofid.persianblog.ir/post/372/ [گل][گل][گل][گل][گل] [قلب]>>> داستانهايي خواندني در مورد «قرآن کريم» [گل] http://bia2mofid.persianblog.ir/page/23 [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] منتظر حضور شما هستم. [لبخند][قلب][گل][لبخند][قلب][گل] توصيه مي‌کنم تمام مطالب را و لو گذرا مطالعه فرماييد. مطمئنا بهره خواهيد برد.

مکوندی

سلام من و داستانک هام منتظر شما و نظرهاتون هستیم به امید تعاملی پایدار

جشنواره کشوری فرهنگی هنری آخرین امید

فرهنگسرای تخصصی مهدویت یزد در نظر دارد جشنواره کشوری فرهنگی – هنری آخرین امید را در یزد برگزار نماید. این جشنواره با موضوعاتی نظیرامید وانتظار،وظایف منتظران،انواع انتظار وموضوعات آزاد مهدوی در قالب آثاری همچون داستان نویسی ،خوشنویسی،نقاشی،گرافیک،عکس،هنرهای ادبی ، وبلاگ نویسی و... برپا خواهد شد.لازم به ذکر است که : ـ داستان کوتاه:هرهنرمند می تواند آثار خود را در دو صفحه A4 در قالب WORD 2003 و با فونت Tahoma و به اندازه 12 باشد. ـ داستان بلند:هر هنرمند می تواند هر اثر را حداقل در 5 صفحه و حداکثر 10 صفحه A4 در جشنواره شرکت کنند. که مشخصات تایپی همانند بخش داستان کوتاه است. ـ شعر:هر هنرمند می تواند تنها با حداکثر 3 اثر در جشنواره شرکت کند که مشخصات تایپی آن همانند داستان کوتاه است. ـ مقاله: مقالات ارسالی باید دارای چکیده ، واژگان کلیدی،مقدمه ، ساختار مناسب و فهرست منابع باشد. ـ اصل مقاله بایدحداکثر25 صفحه باشد. ـ آثار تایپی را Word2003 و pdf به صورت لوح فشرده یا پست الکترونیک به دبیر خانه جشنواره ارسال فرمایید. جهت آگاهی از نحوه ارسال آثار،می توانید با تلفن 6264700-0351 ساعت8تا12صبح تماس حاصل فرمائید.

فکری

برادر و خواهر خوب شاعرم سایت شعر ناب شما را صمیمانه دعوت به همکاری می نماید.موفق در خوبی و احسان و افراغ اندیشه باشید.http://www.sherenab.com

مهسا چناری

کتاب رو خوندم . جادوگر خوشکله خیلی تو دل برو بود :دی