شروع یک زن

پروین و همسرش مشکلی ندارند و حتی چند بار در داستان تأکید می شود که به هم علاقه دارند. اما بخاطر خلا و بی هدفی ای که هر دو در زندگیشان دچار آن هستند، حس خوشبختی و دوستی با هم ندارند. پروین در کنار بهرام دوست قدیمی اش حس بهتری دارد و بهرام به او آرامش بیشتری می دهد تا همسرش بهمن.
 

نویسنده: فریبا کلهر
انتشارات: ققنوس
چاپ: اول
تابستان 90
به گزارش مهرخانه: این رمان اولین مجموعه از دوره سه جلدی رمان های فریبا کلهر است. کتابهای بعدی «پایان یک مرد» و «شوهر عزیز من است» که البته توسط انتشارات مختلف به چاپ رسیده است.
 زاویه دید داستان، اول شخص مفرد است. داستان را زنی به نام پروین روایت می کند؛ زنی که به دنبال هدف مشخصی نیست، اما دغدغه های ذهنی زیادی دارد. از جمله تفاوت زنان و مردان، چگونگی رابطه آنها و همچنین چگونه خوشبخت بودن. او زنی تحصیل کرده است که در کشور کانادا به همراه همسر و دخترش زندگی می کند، اما خلایی را در زندگی حس می کند که نمی تواند جایگزینی برایش پیدا کرده و یا آن را حل کند. رابطه او با همسرش دچار خدشه است. آنها به هم نزدیک نیستند و نمی توانند یکدیگر را درک کنند. همان ایده تکراری که زن و شوهر بدون وجود هیچ مشکلی، با هم مشکلات زیادی دارند.
پروین و همسرش مشکلی ندارند و حتی چند بار در داستان تأکید می شود که به هم علاقه دارند. اما بخاطر خلا و بی هدفی ای که هر دو در زندگیشان دچار آن هستند، حس خوشبختی و دوستی با هم ندارند. پروین در کنار بهرام دوست قدیمی اش حس بهتری دارد و بهرام به او آرامش بیشتری می دهد تا همسرش بهمن. پروین زنی ست که تعلق خاطری به هیچ چیز ندارد؛ او اصلاً زنی دیندار و خوددار، زنی که خط قرمز یا چارچوبی برای خود تعریف کرده باشد نیست، اما معلوم نیست چرا اصرار دارد خودش را یک منتظر امام زمان نشان بدهد. به موضوع انتظار خیلی سرسری و جزیی در داستان اشاره می شود و پروین از آن به عنوان یک تجربه دینی یاد می کند.
در واقع نویسنده موضوع و چالشی را پیش روی شخصیت پروین می گذارد که نه پروین و نه خواننده نمی توانند آن را درک و باور کنند. موضوعی به این پیچیدگی و گستردگی را نمی توان در چند خط وارد زندگی و ذهن شخصیت کرد و بعد بدون هیچ اثر و نتیجه ای آن را رها نمود.
پروین روی یک نیمکت در پارک می نشیند و به یاد امام زمان می افتد. مرد میانسال غریبه ای هم -که نماد خردگرایی و اندیشه است- با او بدون مقدمه از امام صحبت می کند و پروین را دعوت می کند به جلسه سخنرانی. پروین اذعان می کند که وقتی در آن جلسات شرکت کرد هرگز دوباره آن مرد را ندید و در جای دیگری هم تأکید می کند که کسانی که او را به شرکت در جلسه ای دعوت می کنند، خودشان هرگز آنجا نمی روند. که شاید کنایه از این باشد که دعوت کنندگان به خوبی خودشان خوب نیستند. هرچند این جلساتی که هر از گاهی برگزار می شود و پروین در آنها شرکت می کند نه خواست واقعی اوست و نه بخاطر دغدغه و سوالی بوده است... در حقیقت خواننده نمی تواند این جنبه شخصیت پروین را باور کند. پروین شخصیتی پویا و پرسش گر نیست و این رفتارش گویی برچسبی از سوی نویسنده است. این حالت در دیگر شخصیت های رمان هم دیده می شود. بهمن که نه نقشی دارد و نه احساسی و نه واکنشی و نه ایده و نظری، یک شخصیت خنثی و پرداخت نشده است. خواهر پروین و بهرام دوست پروین نیز این گونه اند. همین نکته، ضعف شخصیت پردازی را آشکار می کند. شخصیت ها از خود اراده و پویایی ندارند و مثل عروسک هایی در دست نویسنده هستند.
تمام شخصیت های داستان زندگی زناشویی بهم ریخته ای دارند که در مواردی کاملاً بی دلیل به نظر می آید. مثل پروین و شوهرش که همدیگر را دوست دارند اما از هم دورند و صحبت از طلاق می زنند. و بعد در انتهای رمان هم بی هیچ حرفی دوباره به زندگی برمی گردند. دلایل رفتارها و انگیزه شخصیتها در انجام کارهایشان و واکنش هایشان در رمان ضعیف است.
شخصیت های داستان نظرات گوناگونی در طی رمان می دهند و خود پروین هم دائم در حال گفتن نظراتش است، مثل اینکه: «چقدر ما زن ها به یک مرد وابسته ایم! وفاداری و این جور چیزها را نمی گویم. فقط یک مرد و فقط شوهر می تواند نیازهای عاطفی ما را برطرف کند؟ جایگزینی نمی شود پیدا کرد؟...چنین آدمی می تواند از زندگی زناشویی اش راضی باشد؟ صفحه 81» و این نکته مهمی در رمان است که زیرپوستی بیان می شود و در اینجا صراحتاً به آن اشاره شده است. خود پروین بدون داشتن اندکی مشکل با شوهرش، به دوستش بهرام پناه می برد. این تنوع طلبی و در واقع لذت طلبی های خارج از چارچوب قانونی و شرعی نسخه نامناسبی ست که خانم نویسنده برای پر کردن خلا تنهایی و یا هم صحبتی می پیچد. هرچند نهایتاً به همسرش وفادار می ماند و در مورد روابط زناشویی به شوهرش خیانت نمی کند. اما این کار همه آن کاری نیست که یک زن شوهردار مسلمان انجام می دهد. او با بهرام بیرون می رود و گردش می کند و به سادگی و صمیمیت با او گفتگو دارد، پروین اینها را خیانت نمی داند و تنها روابط خاص زناشویی را خیانت و زشت به حساب می آورد. در حالیکه رعایت نکردن حجب و حیا و عفت، خیانت بزرگی ست. هم در حق شوهر خودش و هم در حق همسر بهرام.
نویسنده میان میل به اعتقادات مذهبی و بی بند و باری فارغ از مذهب گرفتار است، هر چند شدیداً دومی را دنبال می کند. درباره تربیت بچه ها هم نظرش این است که باید جوری آنها را تربیت کرد که دچار خلاء های عاطفی نسل قبل از خود، یعنی مادرهایشان، نشوند. و این مطلب را در خلال داستانی تعریف می کند که زنی آرزو داشت همسرش دستش را موقع بیرون رفتن بگیرد و حیا و رسومات گذشته مانع از انجام این کار بود و زن با همسرش راحت نبود و... و حالا پروین  و همفکرانش که چند تا از دوستانش هستند، به جای آنکه در جمع های دوستانه ای که تشکیل می دهند صحبت از تربیت درست بچه ها بزنند و موافق تغییرات مثبت و سازنده در زندگی زن و شوهر باشند، این نظر را دارند که زنان باید به دنبال آرامش و پر کردن خلا عاطفی خود خارج از زندگی مشترک باشند! او دقتی به این مطلب ندارد که این کار نه پر کردن چاله میان زن و شوهر، که حفر چاهی میان آنان است.
چرا برخی داستان نویسان قائل به این نیستند که باید روابط و روش های ایجاد عاطفه و احساس و عشق میان زن و شوهر را اصلاح کرد و بهبود بخشید و اصرار دارند به گناه و دوستی های خارج از حریم خانواده؟ مسئله ای که حتی برای خود آنها هم ثابت شده است که بی ثمر و آسیب زننده است.  و تناقضات میان ایده های این طیف، هر کسی را به گفته ها و وعده های آنان دلسرد می کند از جمله اینکه پروین و دوستانش که فعال حقوق زنان هستند معتقدند: «مگر نه اینکه هر مردی می توانست یک شمالی باشد که تمام هستی یک زن را تسخیر می کند. و باید مبارزه کنی تا گرسنه نمانی. و بالاتر از آن سر عجز فرود نیاوری... صفحه 85» این سخنان یادآور سخنان برخی فمنیست های تندروست که در این رمان نمود زیادی هم دارد. آنها شوهر را مردی معرفی می کند که در حال زجر دادن زنش است؛ او را تسخیر می کند و زن مجبور است با او مبارزه کند! اما هرگز نه پروین و نه دوستانش مشخص نمی کنند که کدام مبارزه؟ و کدام تسخیر و زجر و گرسنگی؟ اگر هر یک از زن و مرد اجحافی در حق دیگری بکند، گناه کرده و همه می دانیم یا در دنیا و یا در آخرت جزایش را می بیند و تعمیم صفت ظالم بودن به همه مردها و زجر همه زنان در زندگی مشترک، بیشتر به طنز شبیه است تا یک نظریه جامعه شناسانه ای که در پی شناخت آسیب و معضل و حل آن باشد. در ثانی آیا دوست پروین که همسرش و دو پسرش را رها کرده عمل غیرمنصفانه و ظالمانه ای انجام نداده است؟ و آیا بهرام که پروین و دوستش به او پناه می برند جزء همان مردهای ظالم نیست؟
به هر حال هیچ مسئله و موضوعی در این رمان به درستی پرداخت و معرفی نشده و داستان شبیه یک مجموعه از نظرات بی پشتوانه و سرسری شده که گویی خود نویسنده و شخصیت ها هم باورش ندارند. داستان پر است از تجلیل از نظرات نیچه که در قیاس با متفکران و فیلسوفان مسلمان، حرف های نازلی دارد. و همچنین پر از متلک گویی به انقلاب یا ایرانی ها. از جمله: «آن روز پارک لزلی در تسخیر ایرانی ها بود. کاهو سکنجبین و سبزه هایی که توی رودخانه کم آب پارک انداخته شده بود، نشان از حمله قوم آریایی در به در می داد...صفحه31» و یا «انگار لازم و ضروری بود که سیاهپوست ها بیشتر از نژاد و ملیتی به ماهیت انقلاب اسلامی پی ببرند... یا محو آن سیاهپوست ها شده بود که قرار بود انقلاب ما را روی دوش های سیاه سوخته شان بگذارند و به کشور خودشان ببرند صفحه 91». که تمسخر صدور انقلاب به کشورهای دیگر است و خانمی که اینطور یاد امام زمان برایش مهم است، برایش مهم نیست که نباید به اسلام و نژادهای دیگر توهین کند. در هر صورت داستان منقطع و پر از ایده ها و مضامین پرداخت نشده ای است که در داستان رها شده اند و جملات و نظراتی که هیچ پایه درستی ندارند.
* به نقل از اینجا
/ 0 نظر / 24 بازدید