این قصه در باره روزی است که از آسمان قورباغه بارید و همه فکر کردند که توفان از جایی دور آنها را آورده است:

بله از آسمان قورباغه می بارید .چون غول بزرگی که بالای ابرها زندگی می کرد تصمیم گرفته بود آب استخر خانه اش را عوض کند!

/ 5 نظر / 9 بازدید
آزاد

سلام خانوم کلهر،خسته نباشید. خيلی زيبا می نويسيد.واقعا پست هاتون زيباست، اونم خيلی زياد. هر چند نویسنده ای در سطح شما احتیاج به تعریف و تمجید کسی مثل من نداره.اما خب، از خوندن نوشته هاتون لذت بردم. این چند خطم بهر تشکر بود و دقایق خوبی که برام ساختید.مرسی اميد که هر کجا هستيد، دلتون شاد باشه

شادی

يك بوسه ز لب هاي تو در خواب گرفتم گويي كه گل از چشمه مهتاب گرفتم در بركه اشكم همه دم نقش تو ديدم اين هديه ي خوبيست كه از آب گرفتم هرگز نتواني كه زه من دور بماني چون در دل خود عكس تو را قاب گرفتم موفق باشيد

خودم

Shayadam gorbaghehaye behesht yedafe tasmim gereftan bian zamin bebinan che sheklie.." Shayad ye moghe az in fekret ye naghashio keshidam" Shoma hamoon khanome Kalhorin ke toye keyhan bacheha dastanatoon bood?

هادی خسروی

خیلی جالب و خواندنی بود نکته سنجی شما قابل تحسین است