دیروز رفتیم عیادت رضا سید حسینی. من و آقای رحماندوست و نقی سلیمانی. رضا سید حسینی در لباس لیمویی بیمارستان و با آن سر تراشیده جوانتر از روزهایی بود که در سروش می دیدمش. آقای رحماندوست بهش گفت که مثل قدیس های هندی شده ای و باید جلو پایت خم و راست شد . سید حسینی گفت که این کچل کردن چیز بدی است . ..

باز هم رحماندوست بهش دلداری دادو گفت بالاخره آدم یه جوری باید کچل بشه یا با رفتن به حج یا با رفتن به زندان ...

رضا سید حسینی گفت: رحماندوست علاوه بر اینکه شاعر و نویسنده است آدم خیلی خوش زبانی هم هست .

بعد در باره ضد خاطرات حرف زد و گفت : آندره مالرو که مریض شد و افتاد بیمارستان دید مرگ خیلی نزدیک است . برای همین بعد از بیمارستان هی نوشت . یک ریز نوشت...

با خودم گفتم علیرغم همه ی گرفتاری ها برم که بنویسم!