دختره: وای ...در و پیکر اینجا چقدر زشته! الان می خواد مهمون بیاد!

پسره: سردبیر گفت زنجانپور اومد بیارینش توی اتاق من باهاش مصاحبه کنین!

دختره: الان باهاش جلسه داشتیم...

پسره: باکی؟

دختره: با سر دبیر  دیگه! دو ساعت جلسه  نتیجه اش این بود که گفت وقتی با عکاس کار داشتید از روز قیل هماهنگ کنین! فکرش رو بکن دو ساعت جلسه و این نتیجه!

پسره: آدمی ندیدم اینقدر حرف بزنه!همه اش هم ضد و نقیض!اونقدر حرف می زنه که آب دهنش تموم می شه و لباشو هی به هم می ماله . انگار داره لواشک می خوره!