کفش کتانی به توپ فوتبال گفت: پررو شده ای! باز هم دلت

لگد می خواهد؟

توپ فوتبال خودش را به تیر دروازه کوبید و گفت: چه کار کنم؟

چند روزی است که بد جوری دلم می خواهد گل بزنم!

کفش کتانی گفت: چی؟ توی دروازه ی خودی؟

توپ گفت: برای من خودی و غیر خودی معنی نداره. من یک توپ

بی طرفم!

کفش کتانی عصبانی شد ومحکم توی کمر توپ کوبید . توپ توی

دروازه ی خودی رفت. توپ از درد فریاد کشید ولی ته دلش

 خوش حال بود که به آرزویش رسیده و گل شده. کفش کتانی چی؟

از خجالت نمی دانست کجا خودش را قایم کند!