دختره: با دفتر سید حسن خمینی تماس گرفتم.مسئول دفترش گفت

خیلی دیر اقدام کردی ولی نامه ات را فکس کن نشونش می دم . اگه

قبول کرد...

پسره: کی می خواد با اون مصاحبه کنه؟ تو؟ من نمی ذارم . تو چه

دیدگاهی در باره ی زندگی اون داری؟

دختره: می خواستم با سردار طلایی هم مصاحبه کنم شما ها

نذاشتین .

پسره : من دوست دارم مثلا با مهر جویی مصاحبه کنم . نمی شه از

این شاخه به اون شاخه پرید ! تو چی در باره ی سید حسن خمینی

می دونی؟ تو حتی ادبیات حرف زدن در باره ی این آدم را نمی دونی . با

هفتاد تا بادی گارد رفته از صدا و سیما بازدید کرده .

دختره : یکی که واردتره باهام بیاد!

پسره : کی توی سروش در حدیه که با اون مصاحبه کنه؟ مثلا یکی مثل

قیصر امین پور بود خوب بود . ولی سروش کسی رو نداره. تو هم به

انداره ی ظرفیتت پیش برو . برو با بهرام رادان مصاحبه کن!

دختره: از اون خوشم نمیاد .

پسره : پس سلیقه ایه. بابا اون زن و بچه داره!

دختره: تو چرا همه چیز رو ربط می دی به این قضیه؟!

پسره: بگو چه سوالایی می خوای ازش بپرسی؟ یکی دو تا از سوالاتت

رو بگو!

دختره: می خوام حرفایی رو که تا حالا به کسی نگفته به مجله ی ما

بگه!

پسره : چرا باید بگه ؟ سروش خیلی مجله ی برجسته ایه؟

دختره: همین شماها هستین که نمی ذارین آدم پیشرفت کنه!

...