آن زن و شوهر از اول یک وجبینبودند. قد آنها مثل همه بلند بود . حتی می شود گفت که کمی هم از بعضی بلند بالاها ، بلند تر بودند .

چه اتفاقی افتاده بود؟ آیا نفرین شده بودند و یا داروی عوضی خورده بودند؟ نه... واقعا نه! فقط وقتش رسیده بود که به جای اینکه دنیا را مثلا از فاصله ۱۸۰ سانتی متری ببینند از ده سانتی متری ببینند. به همین سادگی!!!

آیا دنیا در ده سانتی متری می تواند به اندازه دنیا در ۱۸۰ سانتی متری جالب و دیدنی باشد؟

زن و شوهر صبح که از خواب بیدار شدندتوی رختخواب شان بودند . خوشبختانه آنها روی تخت نمی خوابیدند وگرنه برای پایین آمدن از تخت باید کلی زحمت می کشیدند. زن و شوهر یک وجبی وقتی فهمیدند کوچولو شده اند به جای اینکه دنبال دلیل تغییرشان بگردند و یا تلاش کنند که زودتر مثل قبل بشوند شروع کردند به گشتن خانه . اول به اتاق پذیرایی  رفتند . آنجا پر از پایه بود . درستش این است که آنها چیزی به جز پایه نمی دیدند: پایه های تلویزیون...پایه های میز تلفن...پایه های میز و صندلی و کمدو کتابخانه...

زن و شوهر یک وجبی به هر اتاقی رفتند  پر از پایه بود. بله دنیا از ده سانتی متری خیلی کسل کننده است . آدم های ده سانتی متری چیز ی بیشتر  از پایه نمی بینند. !

وقتش رسیده این زن و شوهر به قد و قواره اول شان بر گردند. آه... آنها بزرگ شده اند. ..بزرگ و بزرگتر. درست ۱۸۰ سانتی متر!

هی! دنیا از این فاصله چه طوری است؟