نسیم خاکسار در تورنتو

شنبه ۹ جون.۱۹ خرداد

این اولین حضور من در یک جمع قصه خوانی در تورنتوست:

قصه خوانی و دیدار و گفتگو با نسیم خاکسار

مجری برنامه می گوید:ما جنوبی ها هر وقت می خواهیم به کسی بنازیم به نسیم می نازیم.سپس زندگینامه مختصری از او ارائه می دهد که شامل فعالیت سیاسی و فرهنگی اوست.

مجری برنامه حسن زرهی است .سردبیر مجله شهروند که در تورنتو چاپ می شود.در تهران که بودم رضا سید حسینی گفت سلام مرا به حسن زرهی برسان.و من سلامش را رساندم!زرهی خوشحال شد و از روزهای خوب و خاطره انگیزی که با سید حسینی در تورنتو داشتند حرف زد.

نسیم خاکسار در ردیف اول نزدیک همسر دکتر براهنی نشسته است.سالن سخنرانی در طبقه زیرین کتابخانه مرکزی تورنتوست. سالن پرده های زرشکی صندلی های زرشکی و کفپوش پارکت رنگ و رفته دارد. تقریبآ همه ۱۴۰ صندلی پر شده است . من در ردیف سوم نشسته ام و سرا پا چشم و گوشم.به هر حال بعد از دو ماه و نیم دوری از اینگونه جلسه ها ی هنری و ادبی دوباره احساس می کنم به خودم بر گشته ام و احساس زنده بودن می کنم.

حسن زرهی از دکتر براهنی دعوت می کند که از منظر ادبی کتابهای نسیم را بررسی کند.و این تنها کاری ست که براهنی انجام نمی دهد!!!

اولین بار است که براهنی را از نزدیک می بینم:مردی کوچک اندام با موهایی اندک و سفید.پیراهن نارنجی خوش رنگی پوشیده و کت و شلوارش تیره است.همسرش بلند بالا و زیباست.از دور بسیار جوانتر از نزدیک است.بر خلاف براهنی که از نزدیک جوانتر از دور است!

براهنی از مرگ سعید سلطانپور  و محمد مختاری می گوید و اینکه نسیم یک سر و گردن از نظر حرفه ای از انها بالاتر است.سپس از آشنایی اش با نسیم در حیاط کانون نویسندگان در بعد از انقلاب می گوید.و از ژانری که نویسندگان شهرستانی به وجود آورده اند که اوجش در کارهای صادق چوبک وسیمین دانشور و دولت آبادی و....است.

من منتظر بررسی فنی لا اقل یکی از قصه های نسیم خاکسار هستم.اما ظاهر آ انتظار بی فایده است.براهنی پاراگرافی از رمان بر فراز مسند خورشید را انتخاب کرده و می خواند.قبلش می گوید من از نسیم حرف های رکیک نشنیده ام اما در این پاراگراف این حرف های رکیک به جا و مناسب آورده شده . بعد چند تا کلمه بی تربیتی می گوید!!! که فکر می کنم همه حتی خود نسیم را سرخ کرد!!

براهنی می گوید:این کتاب به مفهوم واقعی ادبیات جهانی ست.چون از تمام ملیت ها در کتاب حضور دارند.و این با مفهومی که ما از ادبیات جهانی داشتیم که جویس جهانی ست پروست جهانی ست همینگوی (که تمام آثارش را جمع کنی با بوف کور قابل مقایسه نیست)جهانی ست فرق دارد.

همین. و من کلی پکرمی شوم!

بعد نوبت خود نسیم خاکسار می شود.کت پشمی بلند و خاکستری به تن دارد که مناسب فصل نیست و با موها ی خاکستری اش تناسب غم انگیزی دارد.سبیل کوچکی دارد که درست به اندازه لب های نازک و جمع و جورش است.قسمتی از سفر نامه اش را می خواند:سفر نامه از تهران تا وان.

در واقع ماجرای خارج شدنش از ایران از طریق کردستان است.حضار سکوت کرده اند و گاه گاهی به طنز نوشته می خندند.

بعد آنتراکت داده می شود.

از نسیم  خاکسار و دکتر براهنی چند تا عکس می گیرم و از براهنی می پرسم آیا کلاس آموزش داستان نویسی دارند؟جواب می دهد نه.چون باید تعداد قابل توجهی خواهان داشته باشد.

در این فاصله بیشتر کتاب های خاکسار به فروش می رسد.قیمت هر کتاب ۱۵ دلار است. کتاب ها در هلند چاپ شده.

او مشغول امضا کردن کتاب برای طرفدارانش است و گاه گاهی به من نگاه می کند که با آن سرو وضع غریب و نا مانوس برای آن جمع دور و برش می پلکم.نه حرف و سوالی دارم و نه دست از سرش بر می دارم.

آن طرفتر چند نفر دور دختر به آذین جمع شده اند.بیشتر حاضرین پیر و میان سال هستند.خانمی که همراه همسرش آمده به من می گوید بیشتر کسانی که آمده اند خاطره ای از نسیم و کتاب هایش دارند.همسرش می گوید و یا مثل من همشهری نسیم هستند.

او ادامه می دهد:آخرین سخنرانی نسیم سال ۶۰ بود ومیدان آزادی.تیراندازی شد و ما به چه سختی در رفتیم .آن موقع همسرم حامله بود .یادت میاد رعنا؟و رعنا یادش میاد!

بعد از آنتراکت موسیقی زنده اجرا می شود.آقایی سه تار می زندو آواز می خواند:

                   نماز شام غریبان آخ ....

                  نماز شام غریبان آخ...

                 نماز شام غریبان آخ...

بشتر از سه بار همین جمله را تکرار می کند و بعد دیگر نمی فهمم چه می گوید و چه می خواند.خانمی از من می پرسد فارسی می خواند؟می گویم : بله. و هر دو یواشکی می خندیم.

بعد از این قسمت قرار است نسیم دوباره قسمتی از رمان بر مسند خورشید را بخواند..ساعت ۹/۱۵شب است و من باید بروم.

کتابخانه تعطیل است و راهروهای منتهی به کتابخانه خلوت.

بیرون مسعود و صدرا منتظرم هستند.مسعود می پرسد چطور بود؟می گویم کمی توی ذوقم خورده.محفل چندان ادبی نبود .حرف دندان گیری زده نشد.برای من که چیزی نداشت. دلم نمی خواهد زود قضاوت کنم ولی آیا آواز دهل از دور خوش نیست؟؟؟